طرح بزرگ, نشانه ی نزدن!

July 3rd, 2008 بدون نظر »

از اونجایی که داریم به آخر امتحانا می رسیم و خب اونایی که خوش شانس تر بودن حتی الان هم به این نقطه رسیدن, فکر می کنم زمان بیشتری برای پرداختن به پروژه های پایان ترم داشته باشیم و مسلما یکی از پروژه های کاندیدای ما مربوط به درس “تجارت الکترونیک” خواهد بود! به این ترتیب با تشکیل جلسات احتمالی Brain Storming بین اعضای گروه و یا یک مشورت ساده, ایده های زیادی برای طرح های جدید و نوآورانه مطرح می شه که لزوما همه ی اون ها, با وجود جذابیتی که دارند نباید توی طرح اصلی ذکر بشن. در این نوشته سعی داریم یه کم به بررسی لزوم وجود Milestone های متفاوت و فازهای مختلف در پروژه های مبتنی بر خلاقیت و عدم بزرگ نگری در این گونه طرح ها بپردازیم.

اصولا یکی از بزرگ ترین مشکلات پروژه های خلاقانه, انجام نشدن اون هاست! طرحی که انجام نشه فایده ی بزرگش اینه که سرعت تایپ شما رو تا حدودی بالاتر برده (اگر خودتون به تایپ کردنش اقدام کرده باشید!) یا در پاره ای مواقع نمره ای در درسی رو برای شما به ارمغان آورده!

به طور کلی از عوامل بزرگ خفه شدن یک طرح خوب در نطفه, می تونه عدم وجود حامی مناسب یا تنبلی بیش از حد خود طراح یا طراحان باشه ولی نبود اهداف میانی مناسب و یا بزرگ بودن بیش از اندازه ی جزییات طرح شاید بزرگ ترین عامل شکست این گونه پروژه ها باشه. این مسئله در درجه ی اول از خلاقیت بیش از حد ناشی می شه و یا جوگیر شدن بیش از اندازه!

در مورد خلاقیت بیش از حد می تونم به چند نمونه ی بارز اون اشاره کنم:

  • وقتی که مسئول گروه و یا مدیر پروژه در یک جلسه ی Brain Storming گرم یادداشت برداری از ایده های جدید راجع به سیستم بازاریابی الکترونیک جامعی هست که شرکت قصد راه اندازیش رو داره, بدون توجه به تعداد ایده های مطرح شده, با هیجان خاصی کارکنان رو تحریک به به کار گیری قدرت خلاقیتشون می کنه و کارکنان هم که اتفاقا از جمله افراد بلندپرداز هستند, ایده های عملی زیادی رو به مسئول گروه می دن. بعد اتمام جلسه, مدیر پروژه به تعداد قابل ملاحظه ای ایده بر می خوره که حقیقتا قابل حذف نیستند! طمع یکی از بدترین دردهای آدمه! مسلما اگه پروژه ای به این بزرگی و با این همه ایده های مختلف شروع به کار بکنه, چاره ای جز تعطیلی در میانه ی راه نداره. این در حالیست که اکثر شرکت های فعال در عرصه ی ارایه ی سیستم های نو و خلاقانه, این امر ساده رو نادیده می گیرن.
  • همین سناریو, احتمالا در میانه ی راه نیز گریبان بسیاری از طرح ها رو خواهد گرفت. یعنی ایده دهی های میانه ی پروژه نیز قادره مسیر اجرای اون رو عوض کنه و عملا زمان اجرای پروژه رو طولانی کنه که خودش عامل موثری در سرد شدن و عدم اتمام پروژه است.

در مورد جوگیر شدن هم می تونم رییس یک شرکتی رو مثال بزنم که قبلا باهاشون کار می کردم, ایشون علاقه ی زیادی به وب سایت یاهو داشتند (اصولا ایرانی های زیادی رو می شناسم که علاقه ی زیادی به سایت های پر از لینک دارند!) در ابتدای طرح ریزی برای اجرای یک پروژه ی تبلیغاتی و بازاریابی روی وب بودیم که ایشون ایده ی ایجاد یک پورتال همگانی برای جذب بازدیدکننده ی بیشتر رو مطرح کردند و شاخص هم سایت یاهو بود! نهایت این که پس از ساعت ها ایده دهی, از ایده ی ارایه ی برنامه ی آن-لاین اطلاع رسانی اوقات شرعی گرفته تا ایده ی ایجاد عزاداری آن-لاین(!), طرح بدون هیچ نتیجه ای مختومه اعلام شد و همه ی کارکنان به پست های قبلی خودشون برگشتن!

به این ترتیب بهترین راه برای شروع و ادامه ی طراحی یک طرح, ایجاد محدودیت در کمیت ایده دهی, دستچین کردن فقط یک سری ایده ی خلاقانه ی کلی و صرف وقت و نیرو بر روی آن ها, بررسی Milestone ها و ارایه ی طرح به صورت کاملا ماژولار و کنترل نسبی ایده های میان فاز اجراست. در این صورت, علاوه بر خط نزدن ایده های مفید, هدف مشخصی برای انتهای هر فاز طرح خواهیم داشت که در آن, نه تمام ایده ها بلکه تعدادی از آن ها اعمال شده است.

پروژه های مبتنی بر وب به روش همت عالی!

June 10th, 2008 2 نظر »

در حالی که در همه جای ایران از سرعت بی نظیر اینترنت صحبت می شه, وزیر زیبای مربوطه در مورد خدمات خارق العاده ی ارایه شده توسط مخابرات نظیر شبکه ی فوق هوشمند 909 و فناوری های فوق نوینی مانند SMS نطق می فرمایند, شرکت های مادر ارایه دهنده ی خدمات اینترنتی به دنبال بستن حیوان های نجیبی نظیر گاو بوده و شرکت های خرد در به در منتظر بریدن گوش های مشتریان بی چاره اند؛ مشاوران وب, برنامه نویسان و طراحان این صنعت, با دهانی باز به این صحنه ی هیجان انگیز نگاه می کنند و با هیجانی وصف ناشدنی منتظر رخداد گیس و گیس کشی جدید هستند! در این نیمچه پست, سعی دارم به طور کلی وضع اینترنت و خصوصا وب رو از دیدگاه توسعه دهندگان نرم افزاری و در باب “جایی که هستیم و جایی که باید باشیم” باز کنم.

وقتی یک انسان چنین وضع آشفته ای در بازار تکنولوژی یک کشور رو می بینه, اصولا یه کار مهم تر از فحش دادن براش همیشه وجود داره که اون راه خودکشی هم نیست بلکه حرکت خلاف جهت آب هست! واضح تر توضیح می دم, وقتی در کشوری زندگی می کنید که درک تکنولوژیک پایین هست, زیرساخت ها داغون بوده, تورم کیلوویی است و مردم به تنها چیزی که فکر نمی کنند ساخت یک کمپین اینترنتی در حمایت از خواننده ی محبوبشونه, وقتی کاری در عرصه ی مورد علاقه ی شما یعنی وب وجود خارجی نداره یا اگه هست اون قدر خسته کننده هست که شما رو به یاد بالا بردن کیسه های سیمان برای ساخت دکل برج میلاد می ندازه, راه نهایی و ناجی همیشگی شما بهره گیری از قوه ی خلاقیت در جهت انجام کارهای آزاد و همت عالی خواهد بود! این روش حرکت خیلی قبل تر از ایجاد وب و در صنعت موسیقی پیاده شد. جایی که اکثر خواننده های معروف بدون دریافت پول و تنها با بهره گیری از قوه ی خلاقیت و علاقه ی وصف ناپذیر خودشون به موسیقی, در دهه هایی که موسیقی به اصطلاح “کاباره ای” تنها سبک رایج و عامه پسند بود, فعالیت رو آغاز کردند تا در دهه های اوج موسیقی راک به ستاره تبدیل بشن!

نمی خوام بگم که آینده ی اینترنت در ایران خیلی پرفروغ خواهد بود یا حداقل عمر من و شما تا این حد قد نخواهد داد ولی این رو باید دونست که کار وب حداقل از یک جهت نسبت به خیلی از شغل ها جلوتر حرکت می کنه و اون حرکت مستقل از مکانشه. در بسیاری از کشورها کار گروهی به صورت remote در جریانه و اکثر پروژه های موفق و خلاقانه هم به همین صورت انجام گرفته. در ضمن راه خروج از کشور هم فقط به روی پسرهای مشمول یا آدما های با سطح دانش پایین بسته است!

طبق آخرین آماری که از بچه های آی.تی دانشگاه گرفتم, میزان آشنایی با وب و تکنولوژی های وابسته به اون اسف بار بود و این دقیقا نشون می ده که سیاست های حکومت و جو موجود در جامعه تا چه حد می تونه دانش و تخصص رو محدود کنه, حال آن که دانش وب در همه جا و بدون امکانات خاصی در دسترس همه ی افراد آماده به کار هست! پس بزرگ ترین مشکل ما در حال حاضر سرعت پایین اینترنت و یا نبود زیرساخت کافی نیست, بزرگ ترین مشکل ما نبود دانش کافی برای بهره گیری از اون هاست!

شرکت های کوچک در کشورهای در حال توسعه با وجود این که بخش عظیمی از گردش مالی رو به دوش می کشند به دلیل عدم وجود ساختار حمایتی, بالقوه مقروض هستند. از این رو در اکثر این شرکت ها که اتفاقا درصد بسیار بسیار بالایی از شرکت های کارگشای فناوری اطلاعات و خصوصا فعال در عرصه ی وب رو تشکیل می دهند کارها فقط در جهت رفع نیازهای فعلی شرکت و دسترسی به اهداف خیلی خیلی کوتاه مدت نظیر پرداخت حقوق کارمندان در سر هر برج انجام می شه! در چنین وضعیتی نقش خلاقیت, ایده پردازی, کار گروهی, کسب دانش و یا ساخت دانش با کندی ملال آوری پیش می ره. این وضعیت در کشورهایی که سیاست های خاص در این زمینه ندارند (نظیر ایران) اسف بار تر به نظر می رسه. در این حالت راه پیشنهادی من بهره گیری از خلاقیت عالی جهت استفاده در پروژه های همت عالی است! بحث راجع به خلاقیت و دانش و ارتباط این دو خیلی گسترده است و در عین حال در بسیاری مواقع نیاز به بحث وجود نداره!

حتما اگه باز هم برق شرکت رفت و سرور خوابید و من لپ تاپم همراهم بود, ادامه ی بحث رو فقط راجع به بحث خلاقیت در وب پی می گیریم!

شرکت های ناقص الخلقه

January 15th, 2008 یک نظر »

یه کاری که همیشه می تونه عذاب آور باشه, ویرایش یک وب سایت پر از متون عجیب و بی قاعده است که 3 ماهه از ساختش می گذره و هنوز بر اثر اتفاقات مختلفی از قبیل مشکلات تسویه حساب, اختلافات سلیقه ای بین کارفرماها و یا حتی تنبلی کارفرما و عدم ارایه ی محتوای سایت در زمان تهیه ی شمای کلی اون در دومین تست زندگی می کنه!

نمی تونید تصورش رو بکنید که من سه روزه دارم روی پروژه ای کار می کنم که سه ماه پیش بسته شده بوده ولی از اون جایی که کارفرما محتوایی برای ارایه نداشته و پروژه های با اولویت بیشتری هم دست ما داشته, کار اتمامش به الان موکول شده! شاید عجیب باشه که شرکتی به این بزرگی, برای معروف ترین محصولاتش که دست هر کسی می گرده, هنوز مشخصات دقیق و مستندی نداره و حتی عکس با کیفیتش رو باید با کلی دردسر از گوشه ی شرکت جمع کرد! خب با دیدنش آدم دقیقا به گسترش طولی یک شرکت در ایران پی می بره! بحث مجدد من با افرادی که ادعا می کنند در ایران شرکت های بزرگ بسیاری وجود داره, دقیقا در همین مواقع گل می کنه! وقتی می بینی که شرکتی با چنین سطح نفوذ داخلی و گستردگی در اکثر شهرهای ایران, هنوز به سطح پختگی مرحله ی دوم زندگی خودش هم نرسیده ولی گسترش شرکت جنرال موتورز رو جستجو می کنه, آدم دقیقا یاد یک انسان عقب افتاده ی ذهنی می افته که جسمی چهل ساله داره و عقل یک بچه ی 10 ساله رو یدک می کشه!

پروژه ای روی هوا!

December 2nd, 2007 بدون نظر »

یک روز سخت کاری برای یک مهندس وب می تونه روز بالا بردن یک سیستم بزرگ و یا حتی متوسط باشه در حالی که محدودیت زمانی حتی بهش اجازه ی فکر کردن راجع به تفاوت های احتمالی موجود بین سرور جدید و سرور تست رو نمی ده!
در یک چنین موقعی, وقتی پروژه ای روی هوا و بدون انجام هیچ گونه پروسه ی تعیین محدوده, تخمین زمان/هزینه و یا حتی هدف کاری معین و کمّی در دست داری که احتمالا روزهای پایانی زندگی درون تخمش رو دنبال می کنه و می خواد تازه سر از تخم در بیاره (احتمالا ناقص الخلقه با این اوصاف!), تمایل داری که هر چیزی که هست رو کنار گذاشته و از اول, با اصول مشخص شده انجامش بدی! ولی چاره ای نیست, در سازمان های کوچک و یا حتی بسیاری از سازمان های بزرگِ کارگشای آی.تی, انواع و اقسام پروژه ها, بدون انجام کوچک ترین بررسی و با ریسک فوق العاده بالا شروع شده و در نهایت اگر حقیقتا شانس بالا یار شرکت کارگشا نباشد, باعث خردشدگی آن خواهند شد!
یک مسئله ی بسیار مهمی که در بین تمامی این جدال ها حایز اهمیت است, تجربه ی به دست آمده از اجرای این گونه پروژه هاست. پروژه های با ریسک بالا که اکثرا شامل طرح های نوی فناوری اطلاعات هستند, بالقوه به صورت خارق العاده ای ارتقا دهنده اند اما در صورت سهل انگاری در انجام برنامه ریزی های دقیق, این گونه کسب تجربه ها و ارتقای سطح دانش سازمان, با شکست پروژه (غالبا) از بین رفته و با پراکندگی کارکنان از بین خواهد رفت. در چنین حالتی, بحران ورشکستگی اقتصادی ناشی از شکست پروژه از یک سو و پراکندگی کارکنان ارتقا یافته که دلسردانه تقاضای جدایی داشته و یا در هر صورت تمایلی برای شروعی مجدد (حداقل تا مدتی محدود) ندارند, از سوی دیگر, برای یک سازمان کوچک کارگشای آی.تی. کمرشکن و غیر قابل تحمل خواهد بود!
با وجود اعتقاد شخصی ام بر امکان صرف نظر از کلیه ی پروسه های زمان بر استاندارد های موجود برای مدیریت پروژه های فناوری اطلاعات در سازمان های کوچک کارگشای فناوری اطلاعات, به این قضیه نیز معتقدم که تعیین محدوده و یا تببین اهداف پروژه, آنالیز کلی سازمان متقاضی (در صورت نیاز) و درگیری هر چه بیشتر در کار تیمی و مبحث انتقال دانش و تجربه, کلید موفقیت و پاگیری یک سازمان کوچک فعال در زمینه ی تکنولوژی های نوین است. در غیر این صورت هر گونه قدم گذاری در راه اجرای پروژه, صرفا حرکت روی هوا (از دیدگاه مدیریت), حرکت زیر سنگ آسیاب (از دید مجریان) و امید به ظهور منجی عالم بشریت (از دیدگاه متقاضیان) خواهد بود! از این رو, تببین هر چند ضمنی یک استاندارد مشخص و واحد در هر سازمان (در شرایط فعلی که استاندارد بومی واحدی در دست نیست) ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
استاندارد مذکور نه در پروژه ی اصلی سازمان, که در حین اجرای پروژه های ابتدایی, ساده و احتمالا بدون ریسک خاص سازمان قابل تبیین, تقویت و توزیع است. (مسلما هیچ سازمانی در همان ماه اول فعالیت خود, پروژه ی بزرگی را صاحب نخواهد شد مگر آنکه رابطه ی قوی ای داشته باشد که در این صورت نیاز به مدیریت, نیازی بی هوده است! رابطه, همه ی کارها را خواهد کرد :-D)

مدیریت شده توسط فواد امیری, تحلیل گر, برنامه نویس و مدیر پروژه ی سیستم های مبتنی بر وب