طرح بزرگ, نشانه ی نزدن!
از اونجایی که داریم به آخر امتحانا می رسیم و خب اونایی که خوش شانس تر بودن حتی الان هم به این نقطه رسیدن, فکر می کنم زمان بیشتری برای پرداختن به پروژه های پایان ترم داشته باشیم و مسلما یکی از پروژه های کاندیدای ما مربوط به درس “تجارت الکترونیک” خواهد بود! به این ترتیب با تشکیل جلسات احتمالی Brain Storming بین اعضای گروه و یا یک مشورت ساده, ایده های زیادی برای طرح های جدید و نوآورانه مطرح می شه که لزوما همه ی اون ها, با وجود جذابیتی که دارند نباید توی طرح اصلی ذکر بشن. در این نوشته سعی داریم یه کم به بررسی لزوم وجود Milestone های متفاوت و فازهای مختلف در پروژه های مبتنی بر خلاقیت و عدم بزرگ نگری در این گونه طرح ها بپردازیم.
اصولا یکی از بزرگ ترین مشکلات پروژه های خلاقانه, انجام نشدن اون هاست! طرحی که انجام نشه فایده ی بزرگش اینه که سرعت تایپ شما رو تا حدودی بالاتر برده (اگر خودتون به تایپ کردنش اقدام کرده باشید!) یا در پاره ای مواقع نمره ای در درسی رو برای شما به ارمغان آورده!
به طور کلی از عوامل بزرگ خفه شدن یک طرح خوب در نطفه, می تونه عدم وجود حامی مناسب یا تنبلی بیش از حد خود طراح یا طراحان باشه ولی نبود اهداف میانی مناسب و یا بزرگ بودن بیش از اندازه ی جزییات طرح شاید بزرگ ترین عامل شکست این گونه پروژه ها باشه. این مسئله در درجه ی اول از خلاقیت بیش از حد ناشی می شه و یا جوگیر شدن بیش از اندازه!
در مورد خلاقیت بیش از حد می تونم به چند نمونه ی بارز اون اشاره کنم:
- وقتی که مسئول گروه و یا مدیر پروژه در یک جلسه ی Brain Storming گرم یادداشت برداری از ایده های جدید راجع به سیستم بازاریابی الکترونیک جامعی هست که شرکت قصد راه اندازیش رو داره, بدون توجه به تعداد ایده های مطرح شده, با هیجان خاصی کارکنان رو تحریک به به کار گیری قدرت خلاقیتشون می کنه و کارکنان هم که اتفاقا از جمله افراد بلندپرداز هستند, ایده های عملی زیادی رو به مسئول گروه می دن. بعد اتمام جلسه, مدیر پروژه به تعداد قابل ملاحظه ای ایده بر می خوره که حقیقتا قابل حذف نیستند! طمع یکی از بدترین دردهای آدمه! مسلما اگه پروژه ای به این بزرگی و با این همه ایده های مختلف شروع به کار بکنه, چاره ای جز تعطیلی در میانه ی راه نداره. این در حالیست که اکثر شرکت های فعال در عرصه ی ارایه ی سیستم های نو و خلاقانه, این امر ساده رو نادیده می گیرن.
- همین سناریو, احتمالا در میانه ی راه نیز گریبان بسیاری از طرح ها رو خواهد گرفت. یعنی ایده دهی های میانه ی پروژه نیز قادره مسیر اجرای اون رو عوض کنه و عملا زمان اجرای پروژه رو طولانی کنه که خودش عامل موثری در سرد شدن و عدم اتمام پروژه است.
در مورد جوگیر شدن هم می تونم رییس یک شرکتی رو مثال بزنم که قبلا باهاشون کار می کردم, ایشون علاقه ی زیادی به وب سایت یاهو داشتند (اصولا ایرانی های زیادی رو می شناسم که علاقه ی زیادی به سایت های پر از لینک دارند!) در ابتدای طرح ریزی برای اجرای یک پروژه ی تبلیغاتی و بازاریابی روی وب بودیم که ایشون ایده ی ایجاد یک پورتال همگانی برای جذب بازدیدکننده ی بیشتر رو مطرح کردند و شاخص هم سایت یاهو بود! نهایت این که پس از ساعت ها ایده دهی, از ایده ی ارایه ی برنامه ی آن-لاین اطلاع رسانی اوقات شرعی گرفته تا ایده ی ایجاد عزاداری آن-لاین(!), طرح بدون هیچ نتیجه ای مختومه اعلام شد و همه ی کارکنان به پست های قبلی خودشون برگشتن!
به این ترتیب بهترین راه برای شروع و ادامه ی طراحی یک طرح, ایجاد محدودیت در کمیت ایده دهی, دستچین کردن فقط یک سری ایده ی خلاقانه ی کلی و صرف وقت و نیرو بر روی آن ها, بررسی Milestone ها و ارایه ی طرح به صورت کاملا ماژولار و کنترل نسبی ایده های میان فاز اجراست. در این صورت, علاوه بر خط نزدن ایده های مفید, هدف مشخصی برای انتهای هر فاز طرح خواهیم داشت که در آن, نه تمام ایده ها بلکه تعدادی از آن ها اعمال شده است.